حسن حسن زاده آملى

353

هزار و يك كلمه (فارسى)

صاحب سلوى موسى عليه السّلام است كه آيت منّ و سلوى بر گم گشتگان باديه بغى و عصيان به واسطه دعاى مستجاب ايشان نازل شد ، و آن قصه در قصص الانبياء مرقوم گشته ، و از اين بيت غرض قائل آن است كه موسى عليه السلام با همه پايه قرب ملك علام تا با تو قربت نجست و از تو عنايت نطلبيد چوب عصا در دست او چون اژدها دهان باز نكرد . و آنكه فرموده ز افعى چوبين دهن نكرد غرض همان دهان گشادن عصاست كه به بركت معجز آن حضرت جميع ساحران را [ كذا ] و ادوات سحر ايشان را فروبرد كه بعضى از بزرگان اهل سحر از وادى ضلالت بيرون آمده ، بدين معجز اقرار به دين او كردند . بيت پنجاه و چهارم قصيده : با تو آميخت راز عطسه آدم شبى * مغزش از آن غنچه كرد كار نگار ختن مشهور و معروفست كه چون قالب آدم صفى عليه السّلام را به انواع علم و حكمت تخمير نمودند كه به نصّ و كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ مظهر آينهء ذات و مظهر تفاصيل صفات يافت ، چون شاهد روح در قصر دماغش مكان يافت عطسه زده از خواب بيدار شد ، و محرم پرده‌سراى ديدار گشت ، غرض كه قائل قصيده مدح امام مىنمايد كه آدم عليه السّلام تا شبى به آثار فيض تو آميخته و به محبت تو انگيخته نگشت ، مغزش از غنچه‌زار چون نگار ختن معطّر نگرديد . و غرض از نگار ختن خوشبو و مشكين بودن ايشان است كه به زلف سياه مشك بيزند و به خال شبرنگ غاليه‌انگيز . و لفظ راز كه در اين بيت واقع شده آن راز سرّ ازل است كه نور حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله و سلّم در جبين آدم بود و محبت فرزندان او با جانش مقارن و همدم . نظم : در روز ازل عشق تو آميخت به جانم * دورى ز غم عشق تو هرگز نتوانم بيت پنجاه و پنجم و پنجاه و ششم قصيده : مادر انگور را كز دل برهان خويش * داد ز پستان غيب بر در بستان لبن